محمد تقي جعفري

270

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در تفسير فرمان مبارك امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر براى ادارهء جامعهء مصر ، بحثى تحت اين عنوان داشتيم كه « عاليترين رابطه ميان زمامدار و مردم جامعه ، رابطهء شخصيت رشد يافتهء يك انسان است با اجزاء و نيروها و فعاليتهاى وجودى او » [ ص 395 ] با توجه به اين رابطه ، بديهى است كه شخصيت رشد يافتهء يك انسان ، همواره در صدد صعود تكاملى است و اجزاء و نيروها و فعاليتهاى مادى او بمقتضاى طبيعت مادى كه دارند ، همواره در صدد تنزل و غلطيدن در علفزار ماديات مىباشند - خواجه مىگريد كه ماند از قافله خنده‌ها دارد از اين ماندن خرش برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها مولوى اين است قانون شخصيت كمالجوى آدمى كه رو به بالا دارد ، و قانون اجزاء و شئون طبيعى او كه رو به پايين دارد . اينست داستان يك مرد كمال يافته در جامعه اى كه افراد آن ، نمىخواهند سر به بالا نموده و رو به گرديدنهاى تكاملى حركت كنند . چنين شخصيتى در حقيقت مىخواهد دو مجموعهء مادى سنگين را تصفيه و تزكيه نموده و آن دو را براى پروازهاى تكاملى به حركت در آورد : مجموعهء يكم - اجزاء و نيروهاى مادى وجود خود اوست كه بايد بقدرى شفاف و تصفيه شده باشند كه مانع پرواز تكاملى شخصيت نباشند . مجموعهء دوم - افراد جامعه اى هستند كه آن شخصيت رشد يافته مديريت تكاملى آن را به عهده گرفته است . و بايد به اين نكته هم توجه داشت كه چنين نيست كه اگر شخصيت بزرگ توانسته باشد اجزاء و نيروهاى مادى خود را تسليم خويشتن نموده و از مزاحمت و مانع بودن آنها جلوگيرى به عمل بياورد ، حتما بايد افراد جامعه اى را كه مديريت آن را به عهده گرفته است ، مانند اجزاء و نيروهاى شخصى خود تسليم حركت تكاملى نمايد ،